داستان سنجدهای خسیس اثر لیلا طاهری‌نژاد
  • تاریخ انتشار: ۱۴۰۳/۱۱/۲۵
  • تعداد بازدید: ۳۸۷

داستان سنجدهای خسیس اثر لیلا طاهری‌نژاد

در خانه نشسته ام و به جعبه سنجدها خیره شده ام. یادم می آید وقتی این سنجدها را خریدم، چقدر احساس مهم بودن و خاص بودن می کردم! هفتاد هزار تومان! در بازار، آقای حسینی با لبخندش می گفت که این سنجدها خیلی خوشمزه اند، و من بی درنگ چشمانم به این سنجدهای درخشان افتاد. رنگ زرد طلایی شان و عطر دلپذیرشان مرا مجذوب کرده بود. حال که به آن ها نگاه می کنم، می بینم چقدر بی دلیل از آن ها محافظت کرده ام. همیشه به سارا می گفتم: "این ها را نباید زود تمام کنی. ببین چقدر ارزش دارند!" اما اکنون می فهمم که نتوانستم آن ها را با کسی که دوستش دارم به اشتراک بگذارم. حتی یک بار هم اجازه ندادم سارا یکی را بخورد. از این رفتار واقعاً شرمنده ام. سارا همیشه می خواست با من این سنجدها را بخورد. او با محبت و آرزو به من نگاه می کرد و هر بار که جعبه سنجدها را می آورد، من احساس می کردم اگر بخوریم، دیگر چیزی برای من نمی ماند. اما آیا واقعاً این طور بود؟ هیچ کس نمی تواند بگوید طعم سنجدها چطور است اگر هرگز از جعبه خارج نشوند! حالا می فهمم که خودم را در دام خساست گرفتار کرده ام. با هر روزی که می گذشت، سنجدها به تدریج می پوسیدند. چند روز پیش، جوابی به سارا نمی دادم وقتی گفت: "عباس، چرا سنجدها را نمی خوری؟" او حق داشت. من، مرد خسیس، به جای لذت بردن از زندگی، به نگه داری از سنجدها پرداختم. و حالا اینجا، در این جعبه، سنجدهای فاسد و بی مصرف به من یادآوری می کنند که زندگی در چه چیزهایی است. تمام سنجدها کرم زده و خراب اند. حس می کنم زندگی من هم به همین شکل خواهد بود اگر همچنان بترسم که لذت ببرم! هیچ کدام از سنجدها را نخوردم. حالا سارا به من می گوید: "عباس، می بینی؟" او راست می گوید. من نه تنها سنجدها بلکه فرصت های لذت بردن از زندگی را نیز از دست داده ام. من تصمیم گرفته ام! دیگر نمی خواهم عاشق چیزهایی باشم که نمی توانم با کسانی که دوستشان دارم به اشتراک بگذارم. این سنجد دیگر به چیزی تبدیل نمی شود. باید آن ها را بیرون بیندازم. و از امروز به بعد، باید برای خودم و سارا زندگی کنیم. امروز روز جدیدی است. دیگر احتیاج به خساست نیست. باید لبخند و عشق را در نظر بگیرم تا زندگی را با سارا پر از خوشبختی کنم! سنجدهای جدید خواهیم خرید. زندگی کجاست جز در اشتراک گذاری و لذت بردن از هر لحظه ی آن؟

agent نویسنده: لیلا طاهری نژاد

می پسندم (۵) نمی پسندم (۰)
جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده

معرفی مظاهر مصفا
معرفی مظاهر مصفا
مظاهر مصفا در ۲۰ بهمن ۱۳۱۱ در اراک به دنیا آمد و در ۸ آبان...

کتاب، رؤیا، عشق، آرامش، امید
کتاب، رؤیا، عشق، آرامش، امید
#دلنوشته    دلنوشته‌ای به تو که در قلبم جای داری و  به هر چیزی که در زندگی‌ام...

سرزمین خیال
سرزمین خیال
هرجا و هر کجای این زمین باشم   باز به کتاب بی‌انتهای خود بازمی‌گردم  ...

تهمت
تهمت
# ‍ #معرفی_کتاب  #تهمت #آنتوان_چخوف #ترجمه_شکیبا_میرنظامی «تهمت» کتابی ۱۶ صفحه‌ای در سایت طاقچه است برای مطالعه...

ارسال نظر برای «داستان سنجدهای خسیس اثر لیلا طاهری‌نژاد»
نمایش فرم

نظرات کاربران (0)
    نتیجه‌ای یافت نشد.

برو بالا