جستجو نوشته ها
سایر نوشته های نویسنده
خلاصه دانشها
دانشمندی در بیابان به چوپانی رسید و به او گفت:
چرا به جای تحصیل علم،...
نیکی به کسی کن که به کار تو نیاید
مردی در نیمههای شب دلش گرفت و از نداری گریه کرد. دفتر و قلم بهدست...
هرچه داریم امانتهای خدا هستند
چوپانی که بسیار مؤمن بود، در روستای دوری زندگی میکرد. روزی تنها پسر نوجوانِ خویش...
عمری را که همچون دقایق میگذرد غنیمت شمار
پدر پیری در حال احتضار و در بستر بیماری فرزندش را نصیحتی کرد. پدر گفت:
پسرم!...